
عطر دوستت دارم ها پر شدههر قطره از باران با عشق مي آيد و تن ما را خيس ميکندتا هر دويمان بوي عشق را بدهيمدر اين روز باراني ،هوا پر شده از عطر عشقت ، تو را سپرده ام به نسيمي که بوي باران ميدهدباراني که مرا لبريز ميکند از آنچه قلبم را پر تپش کرده …دستهايم پر از لطافت دستان تو ، آغوشم باز است براي در ميان گرفتن تو !تا از خيسي تنت خيستر شوم در زير باران ، تا فاصله بگيرم از زمين و آسمان ، تا بروم به روي...
ادامه مطلب
پنجره چشاتم ، ابميوه صداتم ، چرخ كرده نگاتم ، تاعمر دارم فداتم ...
ادامه مطلب
پیامبری از کنار خانه ما رد شد xa0 xa0 پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید. xa0 xa0پدرم گفت: بهار است . ما نمی دانستیم xa0 باران و بهار نام دیگر آن پیامبر xa0 است. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. xa0 او خاک روی لباسهایمان به اشارتی تکانید. لباس ما xa0 از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان xa0 دیدیم. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. xa0 آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر , کنارشان زد. xa0 خورشید را نشانمان داد و تکه ای از...
ادامه مطلب
عطر دوستت دارم ها پر شدههر قطره از باران با عشق مي آيد و تن ما را خيس ميکندتا هر دويمان بوي عشق را بدهيمدر اين روز باراني ،هوا پر شده از عطر عشقت ، تو را سپرده ام به نسيمي که بوي باران ميدهدباراني که مرا لبريز ميکند از آنچه قلبم را پر تپش کرده …دستهايم پر از لطافت دستان تو ، آغوشم باز است براي در ميان گرفتن تو !تا از خيسي تنت خيستر شوم در زير باران ، تا فاصله بگيرم از زمين و آسمان ، تا بروم به روياهايم ، نميخواهم لحظه اي حس کنم که در خيالاتم!از عشق تو به جنون رسيدم ، چه سختي هايي کشيدم ، تا در ز...
ادامه مطلب