
پیامبری از کنار خانه ما رد شد xa0 xa0 پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید. xa0 xa0پدرم گفت: بهار است . ما نمی دانستیم xa0 باران و بهار نام دیگر آن پیامبر xa0 است. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. xa0 او خاک روی لباسهایمان به اشارتی تکانید. لباس ما xa0 از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان xa0 دیدیم. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. xa0 آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر , کنارشان زد. xa0 خورشید را نشانمان داد و تکه ای از...
ادامه مطلب
xa0 xa0 منو دریاxa0 منو بارون منو آسمونxa0 صدا کن اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن xa0 منو تنها منو عاشق منو خوب من صدا کن xa0 منو از همین ترانه واسه ما شدن صدا کن xa0 منوxa0بی واژه صدا کنxa0هم صدا تر از همیشه xa0 *به همون اسم عزیزی که برات کهنه نمیشه* xa0 واسه زندگی صدام کن واسه هر چی عاشقانس xa0 واسه حرفای قشنگی که نگفته شاعرانس xa0 منو دریاxa0 منو بارون منو آسمونxa0 صدا کن اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن xa0 منو شب صدا کن اما اون شبی که تورو داره xa0 اون شبی که جای ماهش تورو پیش من ...
ادامه مطلب
نه فقط از توxa0 اگر دل بکنم می میرم سایه ات نیز بیفتد به سرم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هر کی که برایت بکنم می میرم xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 برق چشمان تو از دور مرا می گیرد من اگر دست به زلف ت بزنم می میرم بازی ماهی و گربه ست نظر بازی ما مثل یک تنگ شوی می شکنم می میرم xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 روح برخواسته از من ته این کوچه بایست بیش از این دور شوی از بدنم می میرم xa0 xa0 ...
ادامه مطلب