دلنوشت

متن مرتبط با «باران موزیک» در سایت دلنوشت نوشته شده است

باران

  • نیلوبلاگ

    پیامبری از کنار خانه ما رد شد xa0 xa0 پیامبری از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه بارانی می آید. xa0 xa0پدرم گفت: بهار است . ما نمی دانستیم xa0 باران و بهار نام دیگر آن پیامبر xa0 است. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود. xa0 او خاک روی لباسهایمان به اشارتی تکانید. لباس ما xa0 از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان xa0 دیدیم. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. xa0 آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر , کنارشان زد. xa0 خورشید را نشانمان داد و تکه ای از...

    ادامه مطلب